اجین
|
روزی تو خواهی آمد... اللهم عجل لولیک الفرج...
| ||
|
|
مصطفی میدانست که شهید میشود... او تقریبا هیچ وقت تهدید نشده بود، چون آنها کسی را که بخواهند از سر راه برادارند، تهدید نمیکنند دشمنان کور دل نظام که موفق به بازداشتن مصطفی از راهی که انتخاب کرده بود نشدند تصمیم گرفتنند اورا از سر راه بردارند او رفت... و الحق که ساده رفتن برایش حیف بود شهدشیرین شهادت گوارای وجود مقدسش... مصطفی شهید شد تا آینده شهید نشود...
وقتی دل تنها کالایی است که خدا شکسته آن را می خرد چرا من بر دستان کسی را که دلم را شکست بوسه نزنم؟؟؟
زائری بارانی ام، خانم نگاهم میکنی؟؟؟ پیامی از سوی خدا به بنده های دل شكسته....
می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی كه جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود كه حتی یادت می رود من آنجایم. پروردگارت ... با عشق ! خدای عزیز! به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟
امی
خدای عزیز! شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.
لاری
خدای عزیز! اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفشهای جدیدم رو بهت نشون میدم.
میگی
خدای عزیز! شرط میبندم خیلی برایت سخت است که همه آدمهای روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچین کاری کنم.
نان
خدای عزیز! در مدرسه به ما گفتهاند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام میدهد؟
جین
خدای عزیز! آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟
لوسی
خدای عزیز! این حقیقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولینگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟
آنیتا
خدای عزیز! آیا تو وافعاً میخواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟
نورما
خدای عزیز! چه کسی دور کشورها خط میکشد؟
جان
خدای عزیز! من به عروسی رفتم و آنها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟
نیل
خدای عزیز! آیا تو واقعاً منظورت این بوده که « نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ » اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم.
دارلا
خدای عزیز! بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود.
جویس
خدای عزیز! وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی دربارهات گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمهای نزنی.
دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم)
خدای عزیز! لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هیچ چیز او تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.
بروس
خدای عزیز! برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم میدادیها! ها!
دنی
خدای عزیز! من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش.
تام
خدای عزیز! فکر میکنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.
روث
خدای عزیز! من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم.
الیوت
خدای عزیز! از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم.
راب
خدای عزیز! برادرم یه چیزایی دربارۀ به دنیا آمدن بچهها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه؟
مارشا
خدای عزیز! من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.
با عشق کریس
خدای عزیز! ما خواندهایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دینی یکشنبهها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط میبندم او فکر تو را دزدیده.
با احترام دونا
خدای عزیز! آدمهای بد به نوح خندیدند « تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی میسازی » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو میکردم.
ادی
خدای عزیز! لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه میکنم.
دین
خدای عزیز! فکر نمیکنم هیچ کس میتوانست خدایی بهتر از تو باشد. میخوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمیزنم.
چارلز
خدای عزیز! هیچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سهشنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود
اجین سلام بر دوستان و همراهان گرام! امیدوارم که حالتون خوب باشه عیدتون مبارک(چه به موقع!!؟) خدا رو چندین هزار مرتبه شکر که یه سال دیگه هم زنده بودیم و مهمون خدا، هرچند متاسفانه من نتونستم مثل شماها آسمونی بشم. جالبه! تو این ماه وقتی دنبال بهونه میگشتم که بگم مثلا شیطون گولم زده!!! بگذریم... اومدم بگم ببخشید که نمیتونم زود زود آپ کنم(حالا نیست قبلا ها روزی یه پست میذاشتم!!! سرم خیلی شلوغه! در حد الپمپیک!!! این چه وضعشه اخه؟؟؟ البته نا شکری نمیکنما، تا باشه ازین شلوغی ها! ولی خب دیگه سخته یه کم. الحمد لله... خلاصه اومدیم غیبتمون رو موجه کنیم و عذر بخوایم از همه دوستان که نمیتونم بهشون سر بزنم شما به بزرگواری خودتون ببخشید این شعر زیبا از سهراب هم بخاطر خالی نبودن عرضه: دشت هایی چه فراخ
دعامون کنید یاعلی نزدیک میشود روزی که زمین چنین روز فاخری را کمتر به خود دیده است نزدیک میشود روزی که زمین زیبایی حضور آیینه ی خدا را به تماشا می نشیند در این روز تمامی مخلوقات بیدار، از عطر نفس هایش مدهوش می شوند عرشیان بی قرار... فرشیان بی تاب تر... زمین خود را حقیرتر از آن می پندارد که فرزندی از ستارگان درخشان بر فرق سرش قدم بگذارد و با نفس های قدسی اش نور آسمانها را در زمین بدمد ولی با چشمانی ملتمس و شرمسار منتظر است... دریاها به احترامش انقلاب می کنند کوه ها انفجار نور شادی را از اعماقشان فریاد می کنند ابرها تکه تکه می شوند و به رقص در می آیند آفتاب اما آن روز حقیرترین می شود روشنی آفتاب درخشان چیست در برابر جمال مقدسش...؟
و عشق، آن آشنای سر خدا متولد میشود... ملائک به دورش حلقه زده اند و از روی شعف اشک های الماسین می بارند خدا اما آن هنگام خود را آفرین می گوید و به طلعت این نور، این آخرین ذخیره اش، به خود می نازد... احسنت... احسنت بر حسن خلقت این عصاره ی عصر... روزی او خواهد آمد... و آن روز پایان تمامی بدیهاست... کاش میدانستیم که کی و کجا دلها به انتظارت آرام خواهد گرفت...
منتظر باشیم_قاصدک
مردی زیر باران از دهكده كوچكی می گذشت . خانه ای دید كه داشت می سوخت و مردی را دید كه وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود .مسافر فریاد زد : هی،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : میدانم .
زائوچی در مورد این داستان می گوید : خردمند كسی است كه وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترك کند . باز پنجره های ملکوت به بهانه ی دیگر گشوده شد و چه عاشقانه می سراید : این الرجبیون ؟ چه خدای عاشقی که گناه می خرد و بهشت می فروشد و ناز بنده می کشد
امشب در مناجات و خلوت عاشقانه تان با معبود مرا از یاد نبرید. زیباترین نامی که بر روی زبان است نام قشنگ مهدی صاحب زمان است اللهم عجل لولیک الفرج... [ پنجشنبه 19 خرداد 1390 ] [ 09:06 ب.ظ ] [ قاصدک ]
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یک نفر در آب دارد می سپارد جان. یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید. آن زمان که مست هستید از خیال دست یاییدن به دشمن آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفت استید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید. آن زمانی که تنگ می بندید بر کمر هاتان کمر بند در چه هنگامی بگویم من؟ یک نفر در آب دارد می کند بی هوده جان، قربان! آی آدم ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید! نان به سفره، جامه تان بر تن؛ یک نفر در آب می خواند شما را. موج سنگین را به دست خسته می کوبد باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده سایه هاتان را ز راه دور دیده. آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابی اش افزون می کند زین آب، بیرون گاه سر، گه پا آی آدم ها! او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید می زند فریاد و امید کمک دارد. آی آدم ها که روی ساحل آرام در کار تماشایید! موج می کوبد به روی ساحل خاموش پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش. می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می آید: «آی آدم ها». و صدای باد هر دم دل گزاتر و در صدای باد بانگ او رهاتر از میان آب های دور و نزدیک باز در گوش این ندا ها: «آی آدم ها»... ![]() داشتم دنبال عکس برای این مطلب میگشتم، عکس هایی از این جنایات دیدم که فوق العاده متاثر کننده و تاسف انگیز و وحشتناک بود و حال هر انسانی از دیدنش خراب میشد. اونوقت چهره های سیاسی جهان، چون از ارباب جهان خوارشان اجازه ندارند، سکوت اختیار کرده اند! که سکوتشان در هر ثانیه خیانت است به شان، حیات و حقوق انسانیت... . در برابر چشم هر درازگوشی هم چنین جنایاتی انجام شود، واکنشی نشان داده و فریادی میکند ولی این موجودات ِ در کالبد انسان، حتی ککشان هم نمیگزد!!! جهنم خدا بر شما ارزانی باد كه اینگونه نام بشر را آلوده به بدنامی كرده اید و باعث میشوید كه انسانها گاهی از بودنشان هم احساس شرم كنند. [ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 06:23 ب.ظ ] [ قاصدک ]
مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش . اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش . اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش. اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش. آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش . اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش . نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش. بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد . ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان" تو و مردم " "دکتر علی شریعتی" ![]() ![]() [ جمعه 23 اردیبهشت 1390 ] [ 07:05 ب.ظ ] [ قاصدک ]
به گمانم به غیر از خالق فاطمه (س) ، فقط حیدر (ص) فهمید بین در و دیوار چه شد...
دوست تر می دارم بروم یك جای دور... خیلی دور... . مثلا یك شب كه در ماه رویی تنها همزبانم یعنی مهتاب غرق می شوم ،طنابی از آسمان برایم بیاندازد و من طنابش را بگیرم و بالا روم! آنجا كه رسیدم باده ای نوشم از جام بی خیالی... آنقدر مست شوم كه نتوان هوشیارم كرد! روحم را پرواز دهم بر فراز جایی كه زمان و تقویم در آن بیگانه اند... و بگذارم تا روحم از سرچشمه ی آزادی از حصار تن! تا می خواهد بیاشامد و خوش باشد... بعد از اینكه خوب ِ خوب سیراب گشتم از این همه وفور سرخوشی!، از آن طناب سُر بخورم و بازگردم به اتاقم! و از نو مفاهیمی چون گذشته، حال و آینده را برای خود تعریف كنم و بعد با خیال راحت ، بنشینم و به كارهایم برسم.
[ یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 ] [ 10:46 ق.ظ ] [ قاصدک ]
از فاطمه(س) اكتفا به نامش نكنید
ایام فاطمیه تعزیت باد " التماس دعا " |
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||