تبلیغات
روزی تو خواهی آمد... - امان نامه...
   
 
نویسنده : قاصدک
تاریخ : چهارشنبه 16 اسفند 1391
نظرات

 

رضایت دادین ولی بعد از ادب کردنم!

جالبه! خودم مشروط کردم! خودم باختم! خودم حاضر شدم بیخیال بشم اما شما نشون دادین مرده و وفای به عهدش و بعد...

خریدین!!!

تنبیه خوبی بود ولی سوزنده!

اون لحظه رو که مرواریدها یکی پس از دیگری به نشانِ التماس می درخشیدند و شما با لبخند فقط میگفتین" مرده و وفای به عهدش" رو فراموش نمیکنم

و همینطور نگاه عاقل اندر سفیه تان را!

و شیرین ترین لحظه امضایتان را!

من که میدونم دلتون نمیاد!!!!

فقط میتونم بگم شرمنده ام

همین... 


 


 
 
خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد
هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد
خداکند که گزارت فِتد به منظر چشمم
که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد . . .
.
.
.

سلام
اینجا دفتر الکترونیکی و مجازی حقیر است،
حرف ها و درد و دل هایی را که در دنیای حقیقی و هیچ جای دیگر نمیتوان فریاد کرد، اینجا مینگارمشان.
ساده می نویسم، ولی شما ساده نگذر از نوشته هایم ...

اینکه میخوانید و نظر نمیدهید اشکالی ندارد
ولی اینکه نمیخوانید و نظر میدهید عجیب نیست؟!

رها باشید وبنده !
التماس دعا

قاصدک