تبلیغات
روزی تو خواهی آمد... - زندگی
   
 
نویسنده : قاصدک
تاریخ : جمعه 14 آبان 1389
نظرات

هوای دلم عجیب ابری است،

میل به باریدن دارد ولی اجازه نه... .

نای هیچ کاری را ندارم.

دفتر و قلم این دو دوست همیشگی ام را برمی دارم و از خانه بیرون می زنم.

مقصد را نمی دانم.

بی هدف و بی مقصد شروع به قدم زدن می کنم.رمقی در پاهایم نیست.قدم هایم را به زور و

با  زحمت برمی میدارم،گویی همه ی دردها در پاهایم جمع شده است.

با خود زمزمه میکنم: براستی زندگی چیست؟ راز این زندگی و قانونش چیست؟ 

آیا غم نیز بخشی از این قانون است؟

در این اندیشه ها غرق میشوم...

و چندی بعد سرم را بی اختیار بالا می آورم و به اطرافم نگاه میکنم.

خدای من...

من کجا هستم؟!

خوب نگاه میکنم...

من در ساحل رودی زیبا  هستم! شاید جای خوبی برای خلوت کردن باشد.

جلوتر می روم...

و باز هم جلوتر...

تا آنجا که آب تا زانوان بی رمقم بالا می آید و امواج با شرزه خود را به پاهایم می کوبند.

بکوبید...

شما هم بر من  بکوبید...

چرا که غم ها با سنگینیشان، زمان با عشوه و کندیش، روزها و شب ها با دلتنگ تر کردنم، بر من میکوبند.

از میان سنگینی امواج عبور میکنم و خود را به تخته سنگی که در ساحل است می رسانم. بر رویش مینشینم و صولت و عظمت رود را مینگرم.

چه آرام و بی صدا جاری است... !

این عظمت و این  سکوت؟!! کمی عجیب نیست؟!

چه میدانم؟!

دفتر و قلمم را از کیف بیرون می آورم و شروع به نوشتن می کنم.سوالاتی که در سر داشتم را بر روی کاغذ می آورم:

براستی زندگی چیست؟

در این هنگام صدایی می شنوم...

قاصدک....

پرسیدی زندگی چیست؟

به اطرافم نگاه میکنم، و دوباره میشنوم...

آهای قاصدک پرسیدی زندگی چیست؟

 ناگه متوجه قاصدکی رقصان در نسیم ساحلی میشوم، آهسته آن را میگیرم و بر انگشتان خسته ام می نشانم،

چه قاصدک نازی...

سلام...

_سلام...

قاصدک کمکم می کنی؟

_حتما!

می پرسم تو میدانی زندگی و قانونش چیست؟

پاسخ میدهد تو چه فکر میکنی؟

می نویسم: زندگی یعنی غم، زندگی یعنی درد، زندگی یعنی فشار و تنهایی کشیدن و دم نزدن،زندگی یعنی...

قاصدک می گوید: اووووووه...

چقدر دلت پر است!

آه بلندی میکشم و می گویم: خب نقض میگویم؟

میگوید بنویس: زندگی یعنی غم،زندگی یعنی درد، زندگی یعنی...

حرفش را قطع میکنم و میگویم: من چیزی جز اینها گفتم؟!

می گوید: چقدر کم طاقت!!! بنویس رفیق...

آدمی تا زمانی که زنده است و نفس می کشد محکوم به این زندگی است و تا زمانی که زندگی می کند باید با این مشکلات بستیزد.

دست از قلم می کشم و با نیشخندی که خالی از حیرت نیست می پرسم:پس واقعا قانون

زندگی دست و پا زدن و غرق شدن  در دریای غم ها و سختی هاست؟!!

جواب می دهد:دوست کوچکم!چرا غرق شدن؟ چرا دست و پا زدن؟

اگر بگویم این مصایب نعمتند، چه می گویی؟

فقط با بهت نگاهش می کنم!

می گوید بنویس:

انسان ها در مسیر جاده ی زندگی که پر از فراز و نشیب است، طبیعتا با موانع و چالشهایی رو به رو می شوند که هر یک از آن ها ممکن است به سقوط او منجر شود، اما در مسیر این جاده کسانی پیروز می شوندکه از هر سقوط برای ادامه ی مسیر انرژی کسب کنند.

در واقع انسان ها با مشکلات و درد ها به بلوغ می رسند!

یاد جمله ای از دوست می افتم:

خداوند با مشکلات بنده هایی را که دوست می دارد،پرورش می دهد.

ولی چگونه؟!

قاصدک پاسخ می دهد: می دانی یک پرنده، چگونه پرواز می آموزد؟

ابتدا مادرش او را به بلندی می برد و بعد از آموزش او را وادار به پرواز می کند.

پرنده ی کوچک هی بال هایش را می گشاید تا پرواز کند ولی هی بر زمین می خورد و باز تلاش می کند...

آیا ناتوانی در پرواز، برای پرنده ی کوچک که عاشق پرواز است،درد نیست؟ آیا بر زمین خوردن مکررش، او را غمگین نمی سازد؟

ولی اگر پرنده ی کوچک این دردها را تحمل نکند و زود خود را ببازد و باور کند که نمی تواند، و مثل تو فکر کند فقط دارد در دریای درد و غم دست و پا میزندو آخر هم... ! در آن صورت هیچ گاه پرواز نخواهد آموخت.

حال فهمیدی چرا درد و غم برای انسان نعمت است؟

من به نشان تایید سرم را آرام تکان می دهم و گمان میکنم که اکنون می توانم مفهوم این    جمله ی زیبا ، از دکتر شریعتی را به خوبی درک کنم:

 "هیچ وقت از مشکلات زندگی ناراحت نشو، کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگرها می دهد!"

 

       "دراین دنیا کسی بی غم نباشد

                                            اگرباشد بنی آدم نباشد"

 

                                                                             ادامه دارد... 

 

رها باشیم_قاصدک

تیرماه89

                    


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
jinoos سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 11:52 ب.ظ
salam aziiiizam... man ye khorde dir in matlab ro khondam
AAAALIIIIII bod... omid varam zendegi hamishe o hame ja be kamet shirine shirin bashe.
قاصدک پاسخ داد:
سلااااام ژینوس جان
ممنون گلم
خوشحالم که بهم سرزدی
معصومه پنجشنبه 5 اسفند 1389 10:00 ب.ظ
سلام دوست خوبم
از خوندن نوشته های ساده و بی ریا لذت می برم .دل نوشته های قشنگی دارید همونطور كه قبلا هم گفتم قلم روونی دارید ادامه بدید حرفاتون گیراست در عین سادگی پر معناست خوشحال میشم به باز هم به من سر بزنید
قاصدک پاسخ داد:
سلام مهربون
مرسی, نظر لطف شماست
چشم ...
اقلیما جمعه 1 بهمن 1389 10:05 ب.ظ
in matno alan khondam ba inke midonam darone sineam pore harfe baraye goftan dar in mozoo vali nemidonam chi begam nemidonam nidoni che halie ya na vali zendegi chize digeii
قاصدک پاسخ داد:
حرفهای در سینه ات رو میشنوم(حضوری)

اقلیما جان زندگی فرای گفت و شنود هایی است که ما چندین بار راجع بهش باهم حرف زدیم
اگر به بهر این نوشته ی من رفته باشی،متوجه میشی که هدف من از این نوشته بیشتر درد و غم زندگیه نه صرف خود زندگی
درسته از خود زندگی اسم آوردم ولی مقدمه ای بود تا از مشکلات زندگی حرف به میون بیارم و بسنجمشون.
فکر میکنم تو نیز چون دوستم نسرین مطلب رو درنیافتی! و به جای اینکه مفهوم نوشته ام دستت بیاد سوال اول نوشته در ذهنت پررنگ شده در صورتیکه در ادامه از زندگی حرفی زده نشده.
نسرین جمعه 21 آبان 1389 10:00 ق.ظ
سلام عزیز دلم .تو پرسیدی زندگی چیه؟ منم از قول شاعر گفتم زندگی صحنه ایه که باید نقشمونو به نحو احسن ایفا کنیم.یعنی رازش خوب بودنه .غم زندگی رو هم خودمون به وجود میاریم.اگه در مقابل مشکلات وجود خدای با عظمت رو حس کنیم وازه ای به نام غم وجود نخواهد داشت.بعضی وقتا ما واقعیتای زندگی رو هم غم میدونیم.
قاصدک پاسخ داد:
سلام دوست من
درسته اگه به یک مرحله از ایمان برسیم دیگه شاید درد و غم زندگی مفهومی نداشته باشه برامون
ولی باید درد دین داشت تا درد زندگی رو احساس نکرد
در این دنیا کسی بی غم نباشد
اگر باشد بنی آدم نباشد
همراز و همصدا سه شنبه 18 آبان 1389 10:57 ب.ظ
سلام به شما دوست عزیز
پست اول رو با نام و یاد خدا و البته با كمك و همفكری شما و نظرات خوبتون اغاز كردیم و الان میخوایم به نتیجه برسیم و جمع بندی كنیم
نظرات دوستان رو گذاشتیم تا شما هم ببینید
ممنون میشیم كه بازم همراهیمون كنید
منتظرتونیم
یا علی
قاصدک پاسخ داد:
سلام
چشم.در اولین فرصت ممكن

یاعلی
نسرین دوشنبه 17 آبان 1389 09:47 ب.ظ
به نظر من
همونیه که شاعر به زیبایی گفته:
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواندو از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
موید باشی دوست عزیزم
قاصدک پاسخ داد:
سلام نسرینكم
من هم این شعر سهراب رو دوست دارم ولی منظورت رو نفهمیدم!
نظرت راجع به مطلب؟

همچنین
;كیانا/شطرنجی شنبه 15 آبان 1389 08:48 ب.ظ
زندگی
با همه ی وسعت خویش

محفل ساكت غم خوردن نیست ..

"هیچ وقت از مشکلات زندگی ناراحت

نشو،

کارگردان

همیشه سخت ترین نقش ها

را به بهترین بازیگرها می دهد!"

"""ما هم دل نوشته های شما رو
دوست داشتیم و شما رو با افتخار لینك میكنیم .""""


اندیشه شنبه 15 آبان 1389 01:02 ب.ظ


سلام

امیدوارم به همین زیبایی به زندگی و


نوشته هاتون ادامه بدید..



قاصدک پاسخ داد:
سلام
ممنون
اندیشه شنبه 15 آبان 1389 12:59 ب.ظ
.
.
.
.
خداوند برای هر کس به قدری وجود دارد که او به خداوند ایمان دارد ....
.
.
.
.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد
هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد
خداکند که گزارت فِتد به منظر چشمم
که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد . . .
.
.
.

سلام
اینجا دفتر الکترونیکی و مجازی حقیر است،
حرف ها و درد و دل هایی را که در دنیای حقیقی و هیچ جای دیگر نمیتوان فریاد کرد، اینجا مینگارمشان.
ساده می نویسم، ولی شما ساده نگذر از نوشته هایم ...

اینکه میخوانید و نظر نمیدهید اشکالی ندارد
ولی اینکه نمیخوانید و نظر میدهید عجیب نیست؟!

رها باشید وبنده !
التماس دعا

قاصدک